فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
253
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
كرد ، بسم اللّه كه گفت بشعور باز گشتم ، دست در پيشانى بردم ، آثار عرق يافتم و از درياى رحمت بىپايان نم عرقى عطا فرموده بودند و بدن خسته روى در صحت نهاده بود . وصف بلدهء صوران سيوم روز از نوروز سلطانى با آثار ضعف و مرض از بلدهء سغناق ميل شهر صبرام كرد و اواخر شهر ذى قعده بصبرام رسيدم و آن را بلدهء غريب لطيف يافتم ، بناء آن در صحرايى [ 111 پ ] طلق ساده فتاده ، در غايت فرح و طراوت و هوايى بسيار لطيف روح افزا كه عقل را مسرّت و قوّت مىبخشد . در اطراف او گلّهاى آهو همچو گوسفند چران و انواع درختهاى لطيف در هر ناحيهء رسته و نمايان . اصل شهر را سورى رفيع كه زود دست تصرّف در ديوار آن نتوان زد و بر گرد او خندقى منيع كه پاى قزّاق را مانعى از دخول باشد و قبل از ايّام نزول در بلدهء صبرام در اوصاف آن شهر و حسن ارباب جمال آنجا كه مشهور عالم و مسلّم نيكوان عرب و عجم است اين غزل گفته شده بود . غزل بتركستان مجو از من ره زهد و نكو نامى * كه صبرم مىشود تاراج مه رويان صبرامى طمع كردم وصال ماه تركستان قزاق آسا * ولى خواهم گذشتن عاقبت زينجا بناكامى دلا در ملك تركستان سرانجام ار هوس دارى * بمانى در گل ارقوق غرق بى سرانجامى هوس پختن وصال نازك اندامان تركستان * درين پايان پيرى مىنمايد غايت خامى بنازم حسن تركستانى گلچهرهء خود را * كه بربودست دست از ياسمن در نازك اندامى يسى بهتر بسى از روضهء دار السلام آمد * چو شد دار القرار قطب دوران شيخ الاسلامى بروح خواجهء ملك يسى سلطان اتاى احمد * امين از جان روان گردان سلام صبحى و شامى حضرت صدارت پناهى مولانا شرف الدين عبد الرحيم ابّد اللّه صدارته در اصل از آن بلدهء طيّبهاند كه خاك او منبت گلزار متصل بوده در اوايل ، و مردمانش تمامى موصوفاند بطيب الطاف و حسن شمايل ، با وجود بقيت ضعف مدت نه روز در بلدهء